رستا نفس ما

بدون عنوان

    دخترم .. هر وقت خواستی بدونی من و بابایی چند تا دوستت داریم،  انگشتت رو بذار رو نبضت ... اون موقع می بینی که  دوست  داشتنمون  تمومی نداره ..      ...
27 تير 1393

برای همدمم ..

  دخترناز مامان.. دلم میخواد تورو خیلی خوب و منطقی و عاشقانه بزرگت کنم... به جای اینکه انگشت اشاره ام رو به سمت تو بگیرم ، در کنارت انگشتهام رو در رنگ فرو کنم و با تو نقاشی بکشم. به جای غلط گیری از تو ، به فکر ارتباط بیشتر باتو باشم. بیشتر از اینکه به ساعتم نگاه کنم ، به چهره معصوم و زیبای تو نگاه کنم. سعی می کنم درباره ات کمتر بدونم اما بیشتر بهت توجه کنم. به جای اصل راه رفتن ، اصل دویدن و پرواز کردن رو باهات تمرین میکنم. از جدی بازی کردن دست بر میدارم و بازی با تورو جدی می گیرم. در مزارع بیشتری میدویم و به ستارگان بیشتری خیره خواهیم شد. بیشتر در آغوشت می گی...
14 تير 1393

دخترم بخند و شاد باش ...

  انگار حتماً باید آسمان به زمین بیاید، باید اتفاق خاصی بیفتد. مثلاً معجزه ای رخ دهد که از زندگی لذت ببریم. گاهی آنقدر در روزمرگی غرق می شویم که فراموش مان میشود ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد.   ما از امر و نهی پدر کلافه باشیم و دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش.   ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر بزنیم و دیگری در حسرت صدا کردن نامش و شنیدن جواب.   صدای زنگ تلفن از خواب بعد از ظهر بیدار مان کند و ما از بد خواب شدن بنالیم و دیگری تشنه ی شنیدن صدای آشنا از پشت گوشی تلفن است.   همیشه شاکی هستیم انگار...   از گرما می نالیم. از سرما فرار م...
8 تير 1393